ویرایشی متفاوت از داستان خرگوش و لاکپشت

گاهی خلاقیت های نوشتاری از جلساتی و مکان هایی ظهور می یابند که شاید کسی انتظار آن را نداشته است. نوشته زیر ، یک بازنویسی خلاقانه با یک دید بسیار زیبا به مساله دوستی است که توسط علی احمدی ، یک کودک 12 ساله تحت پوشش طرح سی اس آر ، نوشته شده است. با […]

Read More » | ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ | Category: داستان | Comments: ۱

علیرضا

خيلي وقت بود مي شناختيمش، نحيف و لاغر و تقريبا ۶ ساله،  مدتها بود كه كانون مي آمد اما هرگز حرف نمي زد، اول خيلي از مربي ها فكر مي كردند كه توانايي حرف زدن ندارد. ولي وقتي به يكي از مربي ها دل بست،  يواش يواش شروع كرد به حرف زدن.  هر وقت كه […]

Read More » | ۱۶ فروردین ۱۳۹۱ | Category: داستان | Comments: none

حیاط خانه ما

دراز كشیده بودم و مشق می نوشتم كه با صدای  زن همسایه و مادرم به خودم آمدم، با بی میلی از جا بلند شدم تا در اتاقو باز كنم،  سمن گل  با مادرم  آمدند تو. سمن گل گفت: سمیه جان ببین مادرت چه میگه من كه نمی فهمم. پرسان به سمت مادرم رو برگرداندم. خیلی […]

Read More » | | Category: داستان, نوشته ادبی | Comments: none



bottom