فرم مددکاری کانون

نام: ك. غ …         سن: 18         مليت: افغان         تحصيلات: دوم دبيرستان
خواب؛
تن‌هاي خسته و بوگرفته در زير روزمرگي هوس‌بازِ
برادرانم و بستگان به  ظاهر نزديك؛
پدر … مادر، … و
خودم … .
هرشب 12 رختخواب در اتاقي 9 متري!
هورا مي‌كشم هرشب از چيدمان ماهرانه ی‌ رختخواب  ها!خوراك؛
مي‌مانم، منتظر تا
ظرف‌ها پر ‌شوند يكي  يكي…
ظرف من اشتها ندارد!
اندوه مي‌خورم هرشب و صبح به صبح شيريني روياهاي ناتمامم!كار؛
كاري نمي‌كنم و حيفِ نان هستم! اين را پدر مي‌گويد:
چرخ‌خياطي‌ها يك تكان كوچك مي‌خواهند و خودشان همه  كار بلدند!
چرخ‌خياطي!
چرخ‌خياطي!
خياطي!
شب‌ها صداي تيزشان در گوشم …!

تحصيل؛
فقط پزشكي! اين را برادرم مي‌گويد.
بلندبلند نمي‌شود درس خواند خواب چرخ‌خياطي‌ها به هم مي‌خورد!
كاش مي‌شد شاعر شد!
اگر پول داشتم دو سال ترك مدرسه نمي‌كردم!
تنها اوقات فراغت،
تنها فرار از چرخ‌خياطي،
كاش پول داشتم … .

رفتار در خانواده؛
دختر خوب كه كتك نمي‌خورد!
دختر خوب كه گريه نمي‌كند!
دختر خوب كه با غريبه‌ها درد دل نمي‌كند!
مادرم مي‌گويد 8 فرزند دارد يعني 8پسر!

روياها؛
کودکیم  .
ای  کاش کودکیم بازگردد!
خواب راحت در اتاق كوچك خودم،
يك لقمه دل خوش،
چرخ‌خياطي‌هاي بي‌صدا،
كاش فروغ بودم!

تكيه مي‌دهم به ديوار فروريخته و چشمانم را مي‌بندم؛
چشمانم را مي‌بندم و باز مي‌كنم،
همه‌چيز سرجاي خودش است.
اما
تو تخيل باطلي … هيچ وقت نمي‌آيي!

 

نرگس سلیمانی


تیر ۱۶, ۱۳۹۰ | Category: نوشته ادبی | Comments: ۲

 

۲ Responses to “فرم مددکاری کانون”

  1. بسيار زيبا است.

  2. ما میاییم که دیگه تخیل باطلی نباشه
    هر چند همیشه خوب نمی شود…


نظر بگذارید




bottom