درس های آموخته شده:

درس ­های آموخته شده:

درس­هایی که کانون کوشا از سال­ها کار با کودکان کار به طور کلی و به طور خاص در طی چهارسال گذشته و در فرایند اجرای پروژه سوادآموزی آموخته است به قرار زیر است:

۱) برای کودکان کار متناسب با ساعات کار آنان برنامه­ریزی کند.

۲) در طول روز، فراهم­سازی محیطی ایمن برای این کودکان با  بازی­های مختلف که نتایج نهایی برنامه آموزشی برای آنان جذاب باشد.

۳) خانواده کودکان(مادران و پدران) را باید در فرایند آموزش یا فرایند ارتباط  درگیر کرد.

۴) متناسب با توانایی­های فردی کودکان و مادران آنها باید نحوه ارائه آموزش را تنظیم کرد.

۵) در تعیین پایه تحصیلی برای شروع کلاس، باید انعطاف­پذیر بود و امکان تغییر پایه تحصیلی را در طی سال تحصیلی فراهم آورد.

۶) بالابردن قدرت نقد کودک از طریق برنامه هایی مانند داوری کتاب.

ما در پروژه سال گذشته به نقاط قوت و ضعف و فرصت­ها و تهدیدهای زیر رسیدیم (جدول SWOT).

 

نقاط ضعف :

– عدم نگاه کودک­محور معلم داوطلب یا موظف (علی­رغم اینکه کانون برای هر مربی داوطلب یا موظف، قبل از ورود به کلاس­های کودکان، کارگاه آموزش حقوق کودک برگزار می­کند، اما بین این آموزش و نگاه کودک­محور داشتن مربی هنگام آموزش تفاوت وجود دارد).

– محدود بودن فضای بازی و ورزش و همین طور نداشتن ابزار و امکانات ورزشی (استفاده نکردن از فضای دبیرالملک برای دختران به علت مزاحمتهای کوچه)

– نبود تحلیل آماری به علت نبود مستندات.

– نداشتن برنامه ریزی مناسب برای جذب مربیان داوطلب

– ضعف مربیان موظف در امور آموزشی

 

نقاط قوت:

– داشتن فضایی مناسب برای آموزش

– مدیریت مشارکتی در مدرسه

– کودک­محور بودن فعالیت­های کانون.

– توانایی ما جذب پدران و مادران و کارفرمایان در فرآیند آموزش کودکان کار

– جذب کودکان کار و زنان به صورت محلی و فرامحلی

– جذب کودکان بازمانده از تحصیل مدارس رسمی

– یک وعده غذای گرم در جهت تامین رشد و جلوگیری از سوء تغذیه کودکان

– ایجاد فرصت برای شادی و نشاط کودکان (جشنها و اردوها و بازی های گروهی و بحث آزاد)

– تقویت مسئولیت پذیری کودکان با ایجاد فرصت برای پذیرش واقعیت ها و پیامدهای آن

– تلاش در جهت ایجاد امید به زندگی و نگاه به آینده

– توجه به بهداشت فردی کودکان

– مشارکت داوطلبان محلی

– حس تعهد و مسئولیت پذیری مربیان داوطلب

 

تهدیدها

– اجبار در جداسازی دختران و پسران (به دلیل فشار پلیس امنیت)

– خلا و تنگناها در اجرای قوانین حقوق­ کودک

– عدم همکاری نیروهای دولتی با طرح (مثل بهزیستی و سایر ارگان­هایی که متولی کار با کودک کار هستند.)

– مخالفت خانواده به حضور کودک در کانون، تحت تاثیر  نیروهای مخالف کانون مثل بسیج و شورایاری.

– مخالفت ارگانهای دولتی حلی به دلیل آگاهی کم نسبت به برنامه های کانون

– مخالفت شورایاری و بسیج محله به دلیل حمایت خوب شهرداری و مردم محل از مدرسه

– ریش سفیدان و گیس سفیدان محل که با طرح مدرسه و کانون مخالفند.

– تنگتر شدن هرچه بیشتر شرایط اقتصادی خانواده های کودکان و مخالفت آنها با برنامه های کانون برای فراغت از کار کودک کار

– مزاحمت پلیس در مورد مربی و دانش آموزان مهاجر افغان با وجود در اختیار داشتن مجوزهای لازم

– جابجایی خانواده های کودکان به دلایل ساخت وساز خانه های مخروبه قدیمی و عدم توان اقتصادی خانواده برای کرایه خانه 

 

فرصتها:

– احساس همدلی همسایگان نسبت به کودکان و برخورد صمیمانه با کارکنان کانون

– حس نوع دوستی کسبه محل نسبت به کودکان و به طور کلی فعالیت کانون

– همکاری خانه محله با کانون 

– دسترسی به کودکان افغان در کنار کودکان دیگر در محله

– اعتماد خانواده ها و محله برای حضور کانون

– همکاری و مشارکت داوطلبان محلی و غیر محلی

– همکاری صمیمانه شهرداری منطقه ۱۲

 

 


اسفند ۱۵, ۱۳۹۵ | Category: مقاله | Comments: none

 


نظر بگذارید




bottom