اردیبهشت ۹۳ دهمین سالگرد تاسیس کانون کوشا

مروری بر یک دهه تلاش کوشا

اردی بهشت ۸۳ بود که تصمیم گرفتیم خانه کودک ناصر خسرو، وابسته به انجمن حمایت از حقوق کودک  را بعد از سه سال کار شبانه روزی ترک گفته و کانونی خاص برای کودکان کار منطقه ناصر خسرو، پامنار، امامزاده یحیی با هدف کوتاه مدت کاستن آسیبهای ناشی از کار برای کودکان کار منطقه و در نهایت لغو کار کودک، راه بیندازیم.

این پروژه اجتماعی چگونه آغاز شد؟

چه گونه پیش رفت؟

مشکلات کار کجا بود؟

چه راه حل هایی برای حل مشکلاتش داشت؟

چه چیزهایی به زنده بودن و پویا بودن کار کمک کرد؟

چگونگی استمرار حامیان از درون و بیرون، دولتی و غیر دولتی، و نهایتا بین المللی و دوستان برون مرزی

افراد داوطلب چگونه جذب می شدند؟ تا کجا پیش می رفتند؟ کجا متوقف می شدند؟ کجا کم می آوردند؟ کجا ناامید می شدند؟

مسئولان چگونه برنامه ریزی می کردند؟  کجا کم می آوردند؟ از کجا انرژی می گرفتند؟ چه خطرهای وجود داشت برای اینکه طرح متوقف نشود؟

سوالاتی از این دست هم فراوان است و هم نیاز به بررسی چند جانبه و زمان دارد؟

شاید نتوان در قالب یک مقاله یا یک گزارش بیان کرد که جواب این سوالات چیست؟ اگر چه اهمیت تام دارد و باید در آینده ای نزدیک برای بیرون  آوردن الگوی خاص کار هم شده به آنها جواب دقیق و تحلیلی داد.

اما چیزی که می توان بعد از یک دهه به جرات بیان کرد:

از همان ابتدای شکل گیری کوشا و با استفاده از تجربه سه ساله در خانه کودک ناصر خسرو  یاد گرفته بودیم:

  • برای اینکه با کودکان باشیم باید آموزش هایمان از طریق بازی، نقاشی، کاردستی، آشنایی با طبیعت، موسیقی، زبان، شعر، قصه گویی، نمایش، مفاهیم اجتماعی، آموزش پیمان نامه، آموزش ارزش های زندگی، فرهنگ صلح، بحث و گفت و گو، برابری اقوام، آموزش برابر همراه باشد.
  • همه مفاهیم آموزشی باید با صبر و بردباری و به روش درازمدت و در نتیجه زندگی با کودک باشد نه به شکل کلاسی و از بالا
  • نوع آموزش ما فرایند مدار است نه نتیجه مدار
  • آموزش ما به زندگی کودکان باید نزدیک باشد
  • برای این که کودکان به ما اعتماد کنند و ما به آنان اعتما کنیم باید از دل کار کنیم.
  • یاد گرفتیم کار تصنعی و دیکته ای هرگز جواب نمی دهد.
  • یاد گرفتیم اگر کودکی یاد نمی گیرد اشکال از ماست، روش ما غلط است و یا به زمان بیشتری نیاز داریم چون همه کودکان آموزش پذیرند.
  • یاد گرفتیم باید بر اساس ضرورت ها و نیازهای خود کودکان راهکار پیدا کنیم و الگو هایی برای کاهش بحران های ناشی از کار آنان داشته باشیم.
  • آمار برای ما مهم نیست.
  • ما آموزش رسمی و کلاسیک نداریم. در واقع مربیان باید تصویری از آموزش از پیش تعیین شده در ذهن خود نداشته باشند.
  • آموزش ما یکسویه و از پیش تعیین شده نیست.
  • یاد گرفتیم به محلی ها اعتماد کنیم، آنها را در برنامه هایمان دخالت دهیم. از آنها کمک بگیریم.

وقتی چنین کاری به گستردگی و عظمت کانون آغاز شد بدون شک مشکلات زیادی در دل خود خواهد داشت، از دل خوری های  فردی – گروهی گرفته تا پیش داوری ها، از مشکلات مالی تا همراه نشدن بخش دولتی، سنگ اندازی ها، تا تهدیدها و …

در هر بحران و افت و خیز یاد می گرفتیم چگونه بهتر عمل کنیم، یاد می گرفتیم که کدامیک از این مسایل را با گروه بزرگتر در میان بگذاریم، کدامیک را در گروه کوچکتر حل کنیم تا دل نگرانی، ناامیدی، دلهره جمع را بر نینگیخته باشیم. چون عده از اعضای گروه، حل چنین بحران هایی را وظیفه خود نمی دانستند، آنها فقط بستری می خواستند که یک روز  در هفته بیایند و با بچه ها کار بکنند و بروند و خود را در گیر قسمت های دیگر نمی کردند و نمی خواستند بکنند باید این گونه حفظشان می کردیم.

گروهی با کوچکترین مشکل اعتماد به نفس خود را از دست می دادند و می رفتند.

در چنین شرایطی باید چه می کردیم. اینکه چقدر می توانستیم حمایت جمع را بگیریم. تشخیص اینکه چه کسی را درگیر کنیم و چه کسی را نکینم، خیلی راحت نبود و از طرفی مورد مواخذه عده ای دیگر قرار می گرفتیم که چرا مشارکتی عمل نمی کنید.

در پروسه کار یاد گرفتیم که تک تک ما و کارشناسانمان باید بعد از عشق و امید به تغییر- که لازمه کار بود- باید تخصص و دانش هم داشته باشیم: دانش کار با کودک، آموزش حقوق کودک، حقوق شهروندی، حقوق اجتماعی، مدیریت به سبک مشارکتی…

در ضمن فقط نو بودن و جدید بودن کافی نبود باید زبانمان، روش مان مبتنی بر زندگی مردم بود و باید صبور می بودیم و اینکه کارمان یک شبه جواب نمی دهد.

یاد گرفته بودیم اگر در برخورد با مشکلاتشان، راهکار از پیش تعیین شده و روشی مغایر با سبک و سیاق زندگی آنها، درآمدشان و … می داشتیم، نمی توانستیم سرپا بمانیم.

تکیه کردن به مردم و اعتماد گرفتن و اعتماد دادن به آنان، همکاری با ارگانهای محلی مثل شهرداری منجر به گرفتن حیاط بسیار بزرگ و زیبایی (دبیرالملک) شد و تلاش نیروهای محلی دولتی برای بازپس گرفتن و سنگ اندازی های ۷ ساله پی در پی ما را زمین نزد. در مقابل تهدیدها برای بازپس گرفتن مکان، می گفتیم ما را از داشتن یا نداشتن مکان نترسانید، ما از کنار خیابان و میدان توپخانه و ناصر خسرو شروع کردیم و اگر جا هم نداشته باشیم دوباره بساط آموزشمان به کودکان را از کنار خیابان  شروع می کنیم. به خودمان اعتماد داشتیم و این اعتماد ما را مصمم تر می کرد و استوارتر، و نهایتا  اعتماد آنان را به ما قوی تر.

ما دائما در رفتارهایمان، شنیده هایمان، داوری هایمان، اظهارنظرهایمان، مورد قضاوت قرار می گرفتیم. باز باید منتظر می بودیم و صبور.

باید دقت می کردیم  علیرغم همه فشارها؛ افراد و جریانات ما را جلو نبرند، نگرش ما را تغییر ندهند و از اصل دورمان نکنند. صرف گرفتن رای اعتماد از دیگران، کل جریان زیر سوال نرود، باید مدیریت آگاهانه می داشتیم و دقیق می بودیم که جریان ها به کجا می روند خلاصه در کارمان باید مدیریت خرد و کلان می داشتیم.

صداقت حرف اول را می زد. هر کجا می فهمیدیم اشتباه کردیم عذرخواهی می کردیم و از اول شروع می کردیم.

سدهای درونی و بیرونی، خارجی و داخلی و امنیتی و … را تا بحال پشت سر گذاشته ایم.

در مقابل الگوهای رایج، و از پیش تعیین شده که در عرصه عمل به دست نیامده بود و بر اساس شرایط کودکان نبود ایستادیم.

تلاش کردیم کودکانمان دنیای زیبا و شیرین کودکی را جا نگذارند، خانواده هایشان  مهارت برای زندگی بهتر را بیاموزند، روی توانایی های خودشان کار کنند، برای دنیای بهتر چشم انداز بهتری داشته باشند، در مسیر زندگی بهتر گام بردارند، بیاموزند و امید به زندگی در آنان ایجاد گردد. و نهایتا عامل تغییر در زندگی خودشان را “خودشان” بدانند.

در این مسیر تلاش کردیم از حسادت ها به دور باشیم، توانایی خودمان را دریابیم و آموختیم با عشق و دانش می توان تغییر ایجاد کرد.

اکنون اینجاییم. ده سال بعد از ترک خانه کودک ناصرخسرو:

کانون کوشا با ۲۷ حوزه کاری که بر اساس ضرورت دوره ای شکل می گیرد و کار می کند و دوباره احیا می شود.  شامل:

۱ – شورای سیاست گذاری کانون یا همان اتاق فکر دوشنبه ها

۲ – واحد مددکاری

۳ – واحد بهداشت و سلامت (پزشکی، مشاوره، روانشناسی)

۴ – واحد تبلیغات

۵ – واحد شهریار

۶ – واحد شهرستانها

۷ – واحد مدرسه کودکان بازمانده از تحصیل

۸ – واحد اردوها

۹ – واحد مالی

۱۰ – واحد حقوقی

۱۱ – واحد ارتباط با جوامع محلی

۱۲ – واحد ارتباط با ارگانهای دولتی

۱۳ – واحد ارتباط با یونیسف و جوامع بین المللی

۱۴ – واحد مسئولیت پذیری بخش خصوصی در قبال کار کودک (CSR)

۱۵ – واحد داوطلبان

۱۶ – واحد پژوهش

۱۷ – واحد همایشها

۱۸ – واحد پروژه نویسی

۱۹ – واحد برگزاری کارگاههای آموزشی

۲۰ – واحد بازی و ورزش

۲۱ – واحد صلح

۲۲ – واحد سوادآموزی

۲۳ – واحد مهد کودک

۲۴ – واحد کارآفرینی

۲۵ – واحد طرح و توسعه کانون

۲۶ – واحد شبه خانواده

۲۷ – واحد مستندسازی

و نهایتا در کانون چیزی به نام هیئت مدیره، مدیریت از بالا و توسط گروهی خاص وجود ندارد. تصمیمات در اتاق فکری متشکل از ۱۲ – ۲۲ نفر از فعالان – که هر دوشنبه تشکیل می گردد و  پیرامون مسائل روزانه کانون تصمیم گیری می کنند – گرفته می شود.


اسفند ۱۵, ۱۳۹۵ | Category: مقاله | Comments: none

 


نظر بگذارید




bottom